X
تبلیغات
هم صحبت

هم صحبت

هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست

بررسي گفتماني دولت‌هاي سازندگي، اصلاحات و اعتدال

در آوردگاه تعارض ميان «سنت و مدرنيته» ديدگاه‌هاي متفاوتي وجود دارد که هر کدام تجويز‌هاي خاص خود را دارند. در ايران نيز ديدگاه‌هاي متفاوت در مواجهه با تعارضات ميان «دين» و «مدرنيسم» گروه‌هاي متفاوتي را شکل داده است که با شناخت بهتر آن‌ها مي‌توان در مورد گفتمان‌هاي دولت‌هاي دوره مختلف اظهار نظر کرد.

ديدگاه‌هاي متفاوت درباره مواجهه دين و مدرنيته را مي‌توان به شکل زير مي‌توان تقسيم بندي نمود:


1- قائلين به «عدم قابل جمع بودن دين و مدرنيته» که اصالت را به مدرنيته مي‌دهند:

اين گروه بر اين عقيده اند که اساسا ابعاد اجتماعي دين اسلام و مدرنيته با يکديگر قابليت جمع ندارند؛ طبق عقيده اين گروه دين بايد به حيطه مسائل شخصي محدود ‌شود و نبايد در مسائل سياسي دخالت کند و اين گونه است که بعد اجتماعي دين به کنار مي‌رود تا مدرنيسم يکه تاز اين ميدان باشد اين گروه را اصطلاحا «سکولار» مي‌نامند.


2- قائلين به «قابليت جمع دين و مدرنيته» که اصالت را به مدرنيته مي‌دهند:

اين گروه معتقدند که دين اسلام و مدرنيسم را مي‌توان با يکديگر جمع کرد اما از طرف ديگر در تعارضات پيش آمده ميان دين و مدرنيته معتقدند که اين دين است که بايد تعديل گردد اين گروه با بيان اين که از دين قرائت‌هاي گوناگوني وجود دارد عملا قرائتي را انتخاب مي‌کنند که با مدرنيسم تطابق بيشتري داشته باشد اين گروه به يک دين حداقلي معتقدند که کمتر جلوي دست پاي مدرنيسم را بگيرد.


3- قائلين به «قابليت جمع دين و مدرنيته» که اصالت را به دين مي‌دهند:

اين گروه معتقدند که مي‌توان ميان دين و مدرنيته پيوند برقرار کرد و از دستاورد‌هاي مدرنيسم استفاده کرد چنانچه  مي‌توان قالب «جمهوريت» را با «اسلام» جمع نمود و از نهاد هايي همچون «پارلمان» که در غرب رشد و نمو يافته است در نظام ديني استفاده نمود البته براي استفاده از دستاورد‌هاي عالم مدرن محدوديت‌هايي نيز قائل ميشوند و معتقدند که هر آن چه از غرب گرفته مي‌شود نبايد در تعارض با دين باشد.


4- قائلين به «عدم قابل جمع بودن دين و مدرنيته» که اصالت را به دين مي‌دهند:

اين گروه معتقدند غرب مدرن در هر سه لايه تفکر، فرهنگ و تمدن يک کل به هم پيوسته است که قابليت تفکيک شدن را ندارد و هر دستاوردي در نظام مدرن حکم يک جزء از نظام به هم پيوسته مدرن را دارد که قابل تفکيک نيست و  مختص به نظام مدرن است و نمي توان آن را به نظام ديگري از جمله نظام اسلامي تعميم داد.

از جمله معتقدان به اين گروه مي توان مهدي نصيري، رضا داوري اردکاني، اصغر طاهر‌زاده، شهيد آويني و حجت الاسلام ميرباقري را نام برد. بسياري از شاگردان «احمد فرديد» که تاثيرات غير قابل انکاري از انديشه‌هاي «مارتين هايدگر» (فيلسوف پست مدرن معاصر) گرفته اند نيز در اين طيف قرار مي گيرند.


بررسي گفتماني دولت ها


حال بر مبناي سخن همان تقسيم بندي به بررسي گفتمان هاي موجود در سه دولت سازندگي، اصلاحات و اعتدال مي پردازيم و تاثيرات آن‌ها بر يکديگر و پيوستگي‌ها و گسستگي‌هاي گفتماني اين سه دولت را بررسي خواهيم کرد.


دولت سازندگي


دولت آيت الله هاشمي رفسنجاني بيشتر توسعه در حول محور «اقتصاد» را دنبال مي‌کرد در واقع در طرح «تعديل اقتصادي» دولت سازندگي اصل و محور «توسعه اقتصادي» بود هر چند که به صورت غير مستقيم هم  سياست و فرهنگ تحت تاثير اين توسعه اقتصادي قرار مي‌گرفتند.

ايده‌هاي اقتصادي دولت سازندگی بر مبناي ايده‌هاي نئو ليبراليستي و بر مبناي مکاتب اقتصادي شيکاگو  و اتريش شکل گرفت که اين سياست‌ها سبب شکل گيري طبقه متوسط شهري گرديد و از اين منظر نيز بر فرهنگ و سياست هم تاثير گذارد.

اين سياست ها که به توصيه بانک جهاني و صندوق بين المللي پول در برخي کشور ها اجرا شد عملا در همه کشور ها به جز برزيل شکست خورد. دکتر فرشاد مومني اقتصاد‌دان معروف در کتابي با عنوان «اقتصاد ايران در دوران تعديل ساختاري» با نقد صريح برنامه تعديل ساختاري که در قالب برنامه اول توسعه در کشور اجرا شد، معتقد است عدم شناخت از وضعيت اجتماعي و فرهنگي مردم ايران و عمل به توصيه‌هاي بانک جهاني و صندوق بين المللي پول، عملا باعث تشديد پيچيدگي‌هاي مسائل اقتصادي ايران شد و بسياري از مشکلات امروز ناشي از همان سياست¬هاي اقتصادي پس از جنگ است.


دولت اصلاحات

دولت آقاي خاتمي را مي‌توان به نوعي تکميل کار دولت آيت الله هاشمي دانست چرا که در دوره سازندگي هر چند طرح توسعه اقتصادي دنبال شده بود اما اين توسعه تنها در اقتصاد خلاصه شده بود حال اين بار آقاي خاتمي بحث «توسعه سياسي» و «جامعه مدني» را مطرح مي‌سازد تا روند مدرنيزاسيون دولت کامل تر شود و کار نا تمام دولت هاشمي کامل تر گردد.

اعتراضات به «جامعه مدني» بالا مي گيرد و باعث مي شود که خاتمي بگويد «جامعه مدني» مورد نظرش ريشه در«مدينه النبي» دارد و اين در حالي است که خاتمي در جايي ديگر مي‌گويد: «به صراحت مي‌گويم که سرنوشت و وجهه اجتماعي دين در امروز و فردا در گروي اين است که طوري دين را ببينيم که با آزادي سازگار باشد»[1]

اين سخنان، تناقض آميز به نظر مي‌آيند چرا که اين سخن به اين معناست که خاتمي در بررسي آزادي به آن به عنوان مقوله اي برون ديني نگاه مي‌کند و به دنبال تعريف آزادي در بيرون از ساختار مفاهيم ديني است و به دنبال تطبيق دين با آزادي است به اين معنا که آزادي را ارزشي اصيل مي‌داند که دين بايد خود را با آن تطبيق دهد و سوال‌ها از همين جا است که آيا اين همان «ليبراليسم» (مکتب اصالت آزادي) است که در ذهن خاتمي شکل گرفته است؟ قضاوت در اين مورد مقداري دشوار است نمي توان به صراحت اين گونه به خاتمي بدبين بود چرا که وي را نمي توان به عنوان يک انديشمند در رشته علوم سياسي که ذهن مرتب، سازمان يافته و انسجام يافته گفتماني داشته باشد بررسي کرد اما به راحتي مي توان برخي از نزديکان وي را معتقد به انديشه «ليبراليسم» دانست.

به هر حال بازخورد عملکرد سياسي کل کشور (اعم از نهاد‌هاي دولتي و غير دولتي) تحت تاثير سياست‌هاي سياسي- فرهنگي دولت اصلاحات به گونه اي شد که نه تنها عرصه براي فعاليت‌هاي سکولار‌ها باز گرديد بلکه برخي از انديشه‌هاي ضد ديني نيز در اين دوران فضا را براي نشر خود فراهم ديدند.

فقط کافي است به روزنامه‌هاي دوران اصلاحات مراجعه کرد تا حجم عظيم هجمه بر عليه اعتقادات در آن دوران را فهميد اين اظهارات چه از نظر گستردگي و چه از نظر عبور از خطوط قرمز در تاريخ انقلاب اسلامي بي نظير است تنها اشاره به چند خط از روزنامه هاي آن روزگار کافي است تا عمق اين مواجهه با دين را دريابيم:

«مظاهر ديني چون حجاب و حياي زنان، نماد عقب افتادگي است»[2]

«آن دسته از جواناني که به مساجد روي مي‌آورند يا کتب ديني را مطالعه مي‌کنند، از نظر ساختار فکري و رواني ضعيف هستند! يعني ضعفاي نسل جوان از نظر فکري و رواني و کم اطلاع ترين آنها هستند»[3]

«قوانين شرعي در مورد زنان ظالمانه است»[4]

«اينکه پيامبر را ابوالقاسم لقب داده اند، نه ابو فاطمه، حاکي از غلبه فرهنگ جاهلي مرد سالاري است»[5]

«تفکر شيعه گري موجب انحطاط مملکت ما و مانعي براي دموکراسي است»[6]

«هيئت‌ها‌ي مذهبي، منشا خشونت اند»[7]

«فرهنگ شهادت خشونت آفرين است.اگر کشته شدن آسان شد، کشتن هم آسان مي‌شود»[8]

به نظر مي‌رسد اين امر جز از طريق چراغ سبز برخي از نيرو‌ها در داخل دولت ممکن نبوده باشد کما اين که آقاي مهاجراني نيز در توجيه عملکرد ضعيف خود در مواجهه با توهيين کنندگان به مقدسات اسلامي چنين مي گويد:«برخورد با توهين کنندگان به مقدسات، چون منجر به اشاعه توهين مي‌شود، خود اشاعه فحشا است»[9]  به هر حال سياستگذاري‌هاي اشتباه سبب گشت تا آنچه به عنوان «جامعه مدني» مطرح مي‌شد عملا در مواجهه با عقايد ديني ظهور کند.


دولت اعتدال

بعد از هشت سال که طيف جديدي از مديران  در دوره آقاي احمدي نژاد وارد بدنه مديريتي کشور شده بودند دکتر روحاني به رياست جمهوري انتخاب شد و دولت اعتدال را تشکيل داد. بررسي گفتمان دولت اعتدال به ما کمک خواهد کرد تا بفهميم اين دولت چگونه عمل خواهد کرد اما مشکل در اينجاست که اين دولت بيشتر بر مبناي يک سلب راي آورد که عده اي آن را «نه به احمدي نژاد» معنا مي‌کنند و عده اي ديگر «نه به اصولگرايان»؛ و نکته مهم اين که دولت حاضر در کنار اين سلب، گفتمان اثباتي مشخصي ندارد و اين همان چيزي است که اين دولت را از دولت‌هاي سازندگي و اصلاحات متمايز مي‌سازد.

در عرصه اقتصادي هم هر چند بسياري از نيرو‌هاي کارگزاران و دولت سازندگي در دولت «اعتدال» به عنوان مدير به کار گرفته شده‌اند اما نا هماهنگي‌هاي موجود ميان تيم اقتصادي دولت «اعتدال» (ازجمله در جريان مسکن مهر و سبد کالا) ما را از تبيين روند اقتصادي دولت در اين مدت کوتاه عاجز مي‌کند.

در عرصه سياست به نظر مي‌رسد آقاي دکتر روحاني در نظر دارد همه طيف‌ها و گروه‌هاي مختلف مردم را با خود همراه داشته باشد و به همين خاطر در عملکرد سياسي خود «کج دار و مريز» و «محتاطانه» عمل مي‌کند اما اشکال از زماني پيش مي‌آيد که عده اي سعي دارند با تکرار تيپ سخناني شبيه روزنامه‌هاي دوران اصلاحات همان روند را دنبال کنند کما اين که در اين چند وقت اخير روزنامه‌هاي قانون، آسمان و بهار هر کدام سخناني در تقابل با عقايد ديني انتشار دادند.

واکنش ضعيف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي هم بيشتر ادامه روند دولت اصلاحات را اذهان زنده کرد هر چند که بايد گفت حقيقتا اين ضعف در وزارتخانه آقاي جنتي ناشي از انفعال در برابر جريان روشنفکري است حال آن که در دوره اصلاحات قضيه فراتر از اين بود و عملا فضا براي فعاليت جريان روشنفکري مهيا و آماده شده بود.

به نظر مي رسد که نکته اصلي در تحليل عملکرد دولت «اعتدال» در «سياست خارجه» آن است و دولت آقاي روحاني قصد دارد خود را با عملکرد ديپلماتيک خود متمايز سازد.

تيم سياست خارجه روحاني با قرار دادن آرمانگرايي در مقابل واقع گرايي رويکردي بر مبناي «رئاليسم سياسي» را در سياست خارجه اتخاذ کرده و خواسته يا ناخواسته در ادامه تکميل پازل «توسعه اقتصادي» دولت سازندگي و «جامعه مدني» دولت اصلاحات قرار می‌گيرد.

در انديشه سياسي دولت اعتدال، آمريکا و همپيمانان غربيش از «مستکبرين» به «قدرت‌هاي جهاني» تبديل مي‌شوند و همين تغيير کافي است تا درک شود چه تغييري در سياست خارجه دولت اعتدال پديد خواهد آمد چرا که بر مبناي «رئاليسم سياسي» دولت واقع گرا بايد حقايق جهاني را بپذيرد، «کدخدا» را بشناسد و با او «تعامل» کند اما مشکل در خود تعامل هم نيست مشکل در آنجاست که آن کسي که چنين نگاهي به آمريکا و هم پيمانان غربيش دارد آيا مي‌تواند حافظ منافع ايرانيان باشد و آيا مرعوب ايشان نخواهد شد؟ 

سخن در اين است که آنچه به عنوان «رئاليسم سياسي» به کشور هايي همچون ايران ديکته مي‌شود آيا مي‌تواند حقوق و منافع ايران را تامين کند و يا آن طور که برخي فکر مي‌کنند نسخه اي از طرف غرب و براي منافع غرب است؟

مسئله بعدي آن است که آنچه در غرب به عنوان «آموزه‌هاي مدرنيسم» و يا «نهاد‌هاي مدرن» شکل گرفته از متن جريان زندگي برخواسته است حال آن که آنچه که به عنوان «مدرنيسم» در ايران پديدار شده امري وارداتي و بدون توجه به پيش زمينه‌هاي تاريخي و بدون تطابق با شرايط، مسائل و مشکلات ايران است و از همين منظر است که جريان روشنفکري ايران داراي تجويز‌هاي نا به جاست.

در مجموع به نظر مي‌رسد آنچه که در عمل دولت‌هاي اصلاحات، و سازندگي پيش بردند پيشبرد «مدرنيسم وارداتي» در ايران -يکي در بعد اقتصادي و ديگري در بعد سياسي- بوده است و حالا بايد منتظر بود و ديد آيا دولت «اعتدال» اين پازل را تکميل خواهد کرد به سمت همين «مدرنيسم وارداتي» در عرصه سياست خارجه خواهد رفت و يا اين که نه؟



[1] - روزنامه همشهري، سوم خرداد 77

[2] نوشين احمدي،تير ۷۷، ماهنامه جامعه سالم

[3] محمد مجتهد شبستري، ۱۵دي ۷۸، روزنامه فتح ص ۸

[4] مهرانگيز کار، ۷ بهمن ۷۸، عصر آزادگان

[5] مرضيه آذر افزا، ۱۳ مهر ۷۸، ماهنامه پيام‌ها‌جر

[6] سالار بهزادي، ۲۳ آبان ۷۸ صبح امروز

[7] محمد قوچاني، ۲۰ فروردين ۷۹، عصر آزادگان

[8] عبدالکريم سروش، روزنامه نشاط - ۷۸/۳/۱۲ ص۶

[9] عطا الله مهاجراني، ۵ مهر ۷۸، اخبار اقتصاد


پ.ن:

این نوشتار برای ویژه نامه نوروزی هفته نامه پنجره نوشته شده است.


بازنشر همین مطلب در سایت های:

مشرق

جهان

خبرگزاری تسنیم

فرهنگ

جام نیوز

صراط

بی باک

دیدبان

و ...




برچسب‌ها: گفتمان, سازندگی, اصلاحات, اعتدال, مدرنیسم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت 11:29  توسط سید علی مرندی  | 

عشق بارانی ...

دوباره باران پنجره را خیس کرد و حالا دلم دوباره هوای تو را کرده ...

امروز ... وقتی باران میبارید ... دفتر خاطراتم را باز کردم و نوشتم "دوستت دارم" ... به تلافی همه روز هایی  که در حسرت باران ماندیم ...

 و من باز به این فکر می کردم که ... چه لذتی دارد زیر باران خیس شویم و من به تو بگویم: دوستت دارم

باران که مي بارد يادت مي افتم ... درست مثل وقتي که آسمان آفتابی است و درست مثل وقتي که آسمان ابري ميشود

من هنوز به احساس دوست داشتنت دچارم.

نمي دانم عشق خاصيت بهار است يا تابستان؟ پاييز يا زمستان؟

فقط اين را مي دانم برای من عشقت خاصيت سال است! و تو در لحظه هایم جاري هستی

آخر ... خودت هم که بروي خيالت نمي رود!

وقتي آب نيست تيمم بايد کرد.

من زندگي با خيالت را دوست دارم ... خيالي که هيچ وقت به ابتذال نمي رود!


برچسب‌ها: عشق, باران
+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1392ساعت 0:4  توسط سید علی مرندی  | 

ترور حقیقت در اتاق شلوغ

نقدي بر نظام و ساختار رسانه


1-     داستان از اينجا شروع مي شود:

 

«هزاران هزار کاغذ حاوي اطلاعات بي هيچ طبقه بندي و نظمي در اتاق پراکنده شده‌اند،  هر لحظه از در و پنجره ها کاغذي جديد به درون اتاق پرتاب مي شود و آشفته بازار و شلوغي را به هم ريخته‌تر و آشفته‌تر مي‌کند.

در «اتاق شلوغ» و به هم ريخته، به دنبال استفاده از کاغذ ها هستي، فرصت هر گونه تمرکز و فکر کردن با پرتاب کاغذ‌ها و اطلاعات به درون اتاق گرفته مي شود ، انبوهي از اطلاعات همچون توپ جنگي به سمتت پرتاب مي شود و رشته افکارت را به هم مي‌ريزد و هر آنگاه که به فکر مرتب کردن کاغذ‌ها مي‌افتي تمرکزت را به هم مي‌زند.»

 

2-    در نظام و ساختار رسانه‌اي کنوني ارتباطات ميان مردم، روز به روز گسترده‌تر کرده است و هر چه اين ارتباط گسترده‌تر مي‌شود؛ حجم بيشتري از اطلاعات در اختيار مردم قرار مي گيرد. در عصر «انفجار اطلاعات» هر فردي با انبوهي از اطلاعات خبر‌ها و دريافت‌ها رو به روست که در مغزش جاي مي گيرد، هر لحظه خبر و اطلاعاتي جديد مخابره مي شود و اجازه لحظه‌اي تمرکز براي فکر کردن را از انسان مي گيرد حجم انبوهي از اطلاعات،  بدون هيچ گونه طبقه بندي در ذهن جاي مي گيرد، و «اتاقِ شلوغِ» ذهن را به هم ريخته‌تر و آشفته‌تر مي‌کند.

قضيه زماني جالب‌تر خواهد بود که در عصر حاضر منافع هر کسي با اطلاعات و رسانه پيوند خورده و هر کسي در پي آن است که منافعش را از طريق جهت دهي و مهندسي اطلاعات بر شما تحميل کند و از اين طريق به مهندسي ذهن انسان‌ها بپردازد؛ و جالب‌تر آنکه براي مهندسي ذهن آموزش هاي فراوان و پيچيده ديده‌اند.

شوربختانه کاغذ‌ها و اطلاعات آشفته و در هم ريخته و غير منظم، پر از اطلاعات راست و دروغ و تحريف شده و آميخته با اغراق است.

حال اين شما و اين «اتاق شلوغ» و بي نظم فکر شما، کاغذ‌ها و اطلاعات غير قابل اعتماد ... و ذهن و تفکري آشفته و ترور شده با بمباران اطلاعاتي! حالا وقت تصميم گيري است!!

 

3-    ساختار رسانه اي و خبري کنوني به صورتي طراحي شده است که با قرار گرفتن در ساختار و چارچوب آن؛ ذهن لحظه اي اجازه درنگ و تفکر را نمي يابد.

انبوه اطلاعات مرتب نشده و ادامه بمباران اطلاعاتي چنان مغز را گرفتار و مسخ دريافت اطلاعات جديد مي‌کند که اجازه هر گونه تحليل و تامل را از ذهن مي‌گيرد و ذهن را تسليم رسانه مي‌گرداند. ساختار رسانه اي کنوني «تفکر جزء نگر» را به شدت تحميل مي‌کند.

«به متن آوردن حاشيه» ، «به حاشيه بردن متن»، «تعميم نا به جا»، «قاعده کردن استثناء ها»، «از درون تهي کردن مفاهيم والا» و ... همگي هنرمندي تفکر جزء نگر است و از همين طريق است که به آساني مي توان قابل دفاع ترين انديشه‌ها را محکوم نمود و برعکس غير قابل دفاع ترين انديشه‌ها را به اثبات رساند.

4-    نيل پستمن در کتاب تکنوپلي مي گويد: «آمريکايي‌ها پر رسانه ترين و در عين حال کم اطلاع ترين مردم دنيا هستند.»

سخني که به شدت قصد به چالش برانگيختن رسانه‌ها را دارد و بر اين عقيده است که مساوي گرفتن «رسانه بيشتر» با «اطلاع بيشتر» معادله اي اشتباه است و چه بسيار رسانه هايي که تنها نتيجه شان تبديل کردن انسان هاي داراي «جهل بسيط» به انسان هاي داراي «جهل مرکب» است. انسان‌هايي که «نمي‌دانند»  اما از فرط بمباران اطلاعات فکر مي‌کنند مي‌دانند.

 

5-    رشد تکنولوژي موجب تسريع در روند رشد رسانه‌ها شده. شبکه‌هاي اجتماعي از جمله فيس‌بوک يکي از آخرين و پرطرفدارترين اين رسانه‌ها هستند. که ابزاري براي تبليغ تفکر جزء نگر مي باشند و عميقا بر تفکر «جزء نگر» در مقابل «تفکر کل نگر» دامن مي‌زنند.

در فيس‌بوک ممکن است صد‌ها پست در عرض دقايقي از جلوي چشمان کاربر عبور کنند و بدون اندکي تامل و تفکر، ساختارِ ذهني و گرايشي افراد را شکل دهد؛ در اين نوع رسانه‌ها اطلاعات بر اساس نگاه سطحي و بسيار کم عمق و باز با همان شرايط بمباران اطلاعاتي از جلوي چشم مي‌گذرند. ذات شبکه‌هاي اجتماعي از جمله فيس‌بوک به گونه اي طراحي شده است که ابزاري در جهت انتقال تفکر «جزء نگر» هستند.

 

6-    عجيب‌تر و قابل توجه‌تر از همه اين است که در راه تقليد از نظام‌ها و ساختار‌هاي غرب ما نيز نظام رسانه‌ايمان را بر مبناي جزء نگري بنا کرده‌ايم و از صدا و سيما تا سايت‌هاي خبري انقلابي بر مبناي همين «تفکر جزء» نگر به دفاع از انديشه‌هاي اسلامي و آرمان‌هاي انقلاب مي‌پردازند.

حال آن که بايد دانست که در بازي در زمين «تفکر جزء نگر» ما در زمين غول‌هاي رسانه‌اي بازي کرده‌ايم و در نهايت هم بازنده خواهيم بود و سير حرکت ما بايد به سمت رسانه اي بر مبناي يک تفکر «عميق»، «کل نگر» و «گفتمان محور» باشد.

 

پ ن:

این نوشتار در شماره 8 هفته نامه تراز و شماره 73 ماهنامه حیات نشر داده شد.


برچسب‌ها: رسانه, انفجار اطلاعات, جزئی نگری, فیس بوک
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392ساعت 13:16  توسط سید علی مرندی  | 

اینجا هیئت است ... هیئت انقلاب

عقل از حیرت وامانده است ... دو سوی معادلات با هم موازنه نمی شوند.

اینجا «عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو» و هیئت وعده‌گاه عاشقی ماست ... عشق از سکون و رخوت و ماندن بیزار است.

اما اینجا وقتی عشق به حرکت فرا می خواند؛ عقل، معادلاتش تغییر می کند ... اینجا شور و شعور با هم همراه می شود و عقل و عشق با هم، هم‌مسیر.

اینجا هیئت است ... هیئت حسین (ع)

بدون تو عشق برای ما جز «عین» و«شین» و «قاف» نیست ... بدون تو «عین» و «شین» و «قاف» برای ما حروفی تهی از محتواست.

و ما با تو مفهوم عشق را فهمیدیم ...

اینجا دانشگاه انسان سازی است

اینجا معجزه عشق وجود خستگان عاصی را مرهم است

اینجا میعاد‌گاه و محل میثاق برای امضای عهدنامه بندگی است

اینجا سرای توبه ماست

اینجا خانه استغفار گنه کاران است

اینجا محل ترکِ گناهِ انسانِ سر تا پا گناه است

اینجا محل «آه» و یافتن «راه» است

اینجا محل طواف عشق است و امشب شب مرثیه برای سه ساله حسین ...

سلام بر سه ساله ای که در فراغ حسین بی تاب شد

سلام بر سه ساله ای که در تب عشق بابا سوخت و پر پر شد

بانوی من ... سه ساله حسین!

امشب گریه نکن ... من طاقت ندارم اشک هایت را ببینم ... سر حسین را بریده دیده ای و این گونه بی طاقت شدی؟

و داستان سر بریده حسین این است که:

 حتی اگر هجده هزار امضای  نامه کوفیان را دیدی ... حتی اگر داغ و گریه هایشان در فراغ حسین را دیدی ... هیچ وقت باور نکن!

 آنان که مسلم را تنها گذاشتند، آنان که نایب حسین را تنها گذاشتند ... حسین را هم تنها خواهند گذاشت.

و «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»

و هر شب ما در هیئت داستان «ولی شناسی» است

ما با «میثم» قرار گذاشتیم ... هیئتمان هیئت انقلاب باشد و در هیئت انقلاب درس «ولی شناسی» بگیریم.

اینجا هیئت است ... هیئت انقلاب


پ.ن:

نوشته شده برای سایت هیئت میثاق با شهدا - سوم محرم


برچسب‌ها: امام حسین, هیئت, حضرت رقیه, هیئت میثاق با شهدا, میثم مطیعی
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1392ساعت 23:47  توسط سید علی مرندی  | 

مرگ بر «دزد مداد رنگی هایم»

 

حالا هر رنگی که جعبه مداد رنگی بر می داری سیاه است ...

با نقاشیت خوب توضیح بده چه کسی خانه ات را بمباران کرد ... خوب بگو هواپیما های بدون سرنشین با خانه ات چه کردند ... و خوب بگو مادر بزرگت کجاست ... 

و خوب بگو دزد مداد رنگی هایت کیست؟


ما درد را خوب می فهمیم!

ما 60 سال است درد را می فهمیم ...

ما 60 سال است هر وقت در گوشه ای پدران و برادرانمان را تکه تکه می کنند و هر جا مادران و خواهرانمان ضجه می زنند نشانی از دزد مداد رنگی ها می گیریم

ما 60 سال است دزد مداد رنگی هایمان را می شناسیم

ما 60 سال است بغضی در گلو و اشکی در چشم داریم

ما 60 سال است شیطان در نظرمان مجسم شده است.

 

از وقتی دولت دکتر مصدق سقوط کرد

تا وقتی که شهید شهریاری عروج کرد

 

ما 60 سال است با آمریکا آشناییم  ...

و حالا در تحریم ناجوانمردانه کشورم ... من حق دارم ... و تکلیف دارم به خاطر پدرانم ... تا فریاد بزنم «مرگ بر دزد مداد رنگی هایم» و این تنها سلاح من است.

مرگ بر آمریکا تنها سلاح امروز من است ...

 


برچسب‌ها: مرگ بر آمریکا, 13 آبان, نبیله الرحمان
+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1392ساعت 21:57  توسط سید علی مرندی  | 

مطالب قدیمی‌تر