هم صحبت

هیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیست

برای قلب ها

من اعتراف می کنم درک کردن بعضی ها مشکل است ...

من نمی دانم چرا دنیا این گونه شده است که تاجران دنیای شهوت، را هنرمند می نامند و عکس های مستهجن را عاشقانه می خوانند. من نمی دانم چرا کلمات انقدر حقیر شده اند و نمی دانم چه شد که عشق انقدر مظلوم شد ...

من اعتراف می کنم عشق های هالیوودی را نمی فهمم ...

من نمی فهمم چطور می شود مبلغان فحشا را دوست داشت ... من نمی فهمم در نگاه بعضی ها فرق هنرمند و فحشاگر در چیست؟

من نمی فهمم اصلا آنجلینا چرا ازدواج کرد؟ قبل از ازدواج، با همکاری آقای پیت که، سه حرام زاده اش را به دنیا آورده بود سال ها که با همان "برد" زیر یک سقف بود ... باور کنید سال ها رابطه با دوست پسرش شرف داشت به این ازدواج!

من نمی فهمم در این ازدواج چه اتفاقی می خواست رخ دهد که قبلا نبوده؟!

تنها اتفاقی که می افتد این است که معنای ازدواج را زیر سوال می برند.

خلاصه این که من این خارجکی ها را که می بینم هیچ کدامشان را دوست ندارم.

به هر حال بعضی قلب ها مریض اند ... بعضی قلب ها مروجان فساد را دوست دارند ... بعضی ها اوباما را دوست دارند ... و خداوند هر کسی را با همان هایی که دوست دارد محشور می کند.

مریض قلب ها همیشه بهانه می آورند برای دوست داشتن و دوست نداشتن هایشان هر وقت ایرادی از غرب می گیریم انتظار دارند حتما  تیکه ای هم به جمهوری اسلامی بیندازیم ... بگوییم "خاوری" ... اما صم بکم عمی فهم لا یعقلون ... بحثمان خاوری نیست ... اگر می خواهید تیکه ای به جهوری اسلامی بیاندازم که قلب مریضتان حال کند ... نه! خبری نیست! اتفاقا این بار قصدا نمی گویم که بفهمید هر بار که هر تیکه ای به غرب می اندازیم نباید برای هضم کردنش از طرف شما یک تیکه ای هم به جمهوری اسلامی بیاندازیم.

جمهوری اسلامی همه چیزش درست نیست جمهوری اسلامی خیلی کار هایش درست نیست اما در مقابل غربی که شما از آن دفاع می کنید در مقایسه نسبی هزار درصد کار هایش درست است  ...

گاندی به نظرم هزار بار بلکه میلیون ها بار مسلمان تر از ملک فهد بود راستش ما قرار گذاشتیم به آل سعود نگوییم مسلم ... مگر نه این است که حضرت روح الله حتی قرآن های چاپ سعودی را نمی خواند.

باور کنید صدام حسین همانقدر مسلمان بود که باراک حسین مسلمان است.این مسلمانی های صوری حساب نیست ... و الا اگر حساب باشد لابد باید در اول صف بهشت «آل خلیفه» بایستد ... نه! خدا این طور نیست.

به هر حال از این خارجکی ها بعضی ها عشقشان «لیدی گاگا» است بعضی ها «آنجلینا» و بعضی دنبال آخرین آهنگ های آن پسرک کانادایی و دوست دخترش هستند ... مگر نه این است که بیشترین فالوور درتوئیتر را همین پسر دارد.

من اما حالم بد می شود با دیدنشان ... اگر آنجلینا را دیدم از او می پرسم: هیچ از خودت پرسیدی چند خانواده را به هم ریختی و متلاشی کردی! هیچ با خودت گفتی  ...

گاگا را اگر دیدم از او می پرسم هیچ از خودت پرسیدی با این همه زشتی صورت چگونه بیشترین لایک را در فیس بوک جمع کردی؟! به قیمت دفاع از هم جنس باز ها؟!!

من اساسا به جمهوری اسلامی انتقاد دارم هر چه می گذرد انتقادم بیشتر می شود اما  هر چه می گذرد مشکلم با غرب بیشتر می شود ... اما اینجا قصدا نمی خواهم انتقاد کنم ... امروز می خواهم از عشق به جمهوری اسلامی بگویم ... من جمهوری اسلامی را دوست دارم ... جمهوری اسلامی را بیشتر از آقای خامنه ای دوست دارم چرا که اگر لازم باشد خامنه ای هم خود را فدای جمهوری اسلامی می کند.

نه حرفم را اصلاح می کنم بهتر بگویم «انقلاب اسلامی» را بیشتر از سیدعلی حسینی خامنه ای دوست دارم ... خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی نیست، رهبر انقلاب اسلامی است ... از جمهوری اسلامی نوعی «جمود» برداشت می شود من عاشق انقلابی هستم که 36 سال در لحظه های مردم ایران جاری بود.

نه … باز هم حرفم را اصلاح می کنم ... انقلاب عزیز تر از آن است که در مرزهای قرار دادی ما انسان ها محدود شود انقلابی که من میگویم 36 سال سلحشوری را در لحظه های آزادگان جهان جاری کرد. خاک با خاک فرقی ندارد ... ایران بزرگ تر از آن است که در جغرافیای ۱٫۶۴۸٫۱۹۵کیلومتری جای گیرد ... ایران یعنی فرهنگ و تمدن ... و فرهنگ و تمدن محدود به جغرافیا نیست ... ایران یعنی مجموع حافظ و سعدی و ابن سینا و امیر کبیر، ایران یعنی فردوسی و سلمان فارسی و خمینی و خامنه ای ... ایرانی که من می گویم نژاد پرست نیست ... با نژاد ها کاری ندارد ... با فرهنگی کار دارد که مرزها را به شدت به چالش می کشد ... من ایرانیم.

امروز ... جهان ، فراتر از جهانِ عقل ها ... جهانِ قلب هاست و من در جشن تولد دوباره ایران ... عاشقانه در خیابان های شهر هم نفس ستاره هایی شدم که برای جشن تولد ایران آمده بودند ... و چه عاشقانه بود عشق ما که خیس باران شدیم در خیابان های شهر.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم بهمن 1393ساعت 23:1  توسط سید علی مرندی  | 

به اسم آزادی، عشق را به زنجیر میکشید؟

حتی اگر با تمام نادانیتان به عشقم پنجه بکشید.

حتی اگر جای پنجه هایتان بر قلبم بماند و قلبم را با زخم زبانتان مجروح کنید ... باز ... عشق من در منتهای ژرفای قلبم خواهد درخشید ...

این قلبی است که برای پیامبرم کنار گذاشته ام ... در عشق او مجروح نشود برای چه می خواهمش؟

من عشق تو را به تمامی مفاهیم عالم نخواهم فروخت.

 

به اسم آزادی، عشق را به زنجیر میکشید؟

 آزادی با تمام بزرگیش در مقابل اسمت چقدر حقیر است ... 

من در دنیا عشق را فریاد خواهم زد ... و  خواهم گفت این مقدس ترین عشق دنیا را.

 من با عشق تو دنیا را فتح خواهم کرد و تو با مهربانیت دنیا را به تسخیر در خواهی آورد.

و خواهم گفت از عشقت که در شعله اش هزار بار سوختم  ...

بگذار دنیایی به تماشای عشق ما بنشیند و بداند ما معشوقی داریم که هزار و چهارصد سال است نسل اندر نسل در این عشق مقدسش سوختیم!

ما به شکست نفرت پراکنی در مقابل عشق ایمان داریم ...  انکار عشق ما ... شعله عشقت را چنان شعله ور تر کرد و وجودمان چنان در عشق یار سوخت که جز خاکستری از ما نماند ... و حالا قرار گذاشتیم خاکستر کوی یار باشیم و هر لحظه به هر نسیمی که به وزش در آید ... در هوای یار معلق شویم و در هوای عشق به پرواز در آییم.

کدام منشور آزادی اجازه انکار عشق را صادر کرده؟ و کدام بیانیه  حقوق بشر اجازه تحریک و تجاوز به حقوق یک میلیارد انسان را می دهد ... من گواهی می دهم حتی آزادی هم در مقابل عشقم شکست خواهد خورد.

 

I love muhammad

 

 

بازنشر:

بولتن نیوز

تریبون


برچسب‌ها: من عاشق محمد ص هستم, عشاق محمد, I Love Muhammad
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم دی 1393ساعت 19:43  توسط سید علی مرندی  | 

آیا حصر سران فتنه بدون محاکمه غیرقانونی است؟

سایت‌ها و روزنامه‌های پر شمار طرفدار فتنه، همگام با رسانه‌های بیگانه سؤالی را در سطح جامعه پمپاژ می‌کنند؛ سؤال این است: آیا «حصر» سران فتنه، «مجازات بدون محاکمه» نیست؟ و آیا بر اساس قانون می‌توان بدون محاکمه کسی را مجازات کرد؟

 

در این زمینه گفتنی‌ها بسیار است اما در این نوشتار سعی گردیده به اختصار به مهم‌ترین وجوه این سؤال پاسخ داده شود:

 

1- دوستداران امام (ره) و کسانی که خود را به عنوان خط امام و یاران امام معرفی می‌کنند بهتر می‌دانند که «جرم مشهود» - آن هم در عصر رسانه و ارتباطات و عصری که می‌توان دفاعیات و سخنان مجرمین را در سایت‌ها، رسانه‌ها و بیانیه‌هایشان دید و شنید- چه جایگاهی در هندسه فکری امام خمینی (ره) دارد؛ چرا که امام (ره) می‌فرمایند: «اعتقاد ما این است که مجرم محاکمه ندارد.»

بر همین اساس امام (ره) اعتقاد داشتند با توجه به این که جرم سران جنایتکار رژیم پهلوی مشهود است برای مجازات ایشان نیازی به محاکمه نیست ایشان می‌فرمودند:

«اصلًا معنا ندارد محاكمه مجرم؛ محاكمه مجرم يك امرى است كه مخالف با حقوق بشر است. حقوق بشر اقتضا مى‏كند كه ما آنها را همان روز اول كشته باشيم براى اينكه مجرمند، و معلوم است كه اينها مجرم هستند. آنكه بايد براى او وكيل گرفت، آنكه بايد به ادعاى او گوش كرد، او متهم است نه مجرم. اينها متهم نيستند، اينها مجرم هستند.»

صحیفه امام، جلد 6، صفحه 459

 

2- از طرف دیگر مسئله این است که آیا هر گونه محدودیتی مجازات تلقی می‌گردد؟ مثلاً آیا ایستادن در پشت چراغ قرمز و یا ممنوعیت عبور مرور ماشین‌ها در طرح ترافیک را می‌توان مجازات نامید؟

این محدودیت‌ها هر چند برایِ فرد محدودشده ممنوعیت‌هایی را در پی دارد و وی را از منافعی محروم می‌کند اما به هیچ عنوان مجازات تلقی نمی‌گردند؛ در سیستم اجرائی این اقدامات اقداماتی «تأمینی» تلقی می‌گردند که به جهت «تأمین منفعتی برای جامعه» وضع می‌گردند.

 

3- حال سؤال اینجاست که محدودیت ایجادشده برای سران فتنه از نوع محدودیت تأمینی است یا از نوع محدودیت جزایی؟

حصر سران فتنه مطابق با اصل 176 قانون اساسی برای حفظ امنیت ملی صورت گرفته است. دستورات شورای عالی امنیت ملی بر اساس هیچ نوع برداشتی از قانون نمی‌تواند «مجازات» تلقی گردد چرا که اساساً منشأ صدور مجازات، قوه قضائیه است و نه شورای عالی امنیت ملی و احکام این شورا اقدامی تأمینی در جهت حفظ امنیت ملی تلقی می‌گردد.

 

4- مسئله بعدی این است که اساساً حصر سران فتنه نیز مرتبط با فتنه 88 نیست تا گفته شود به دلیل مجازات ایشان این حصر صورت گرفته است؛ چرا که این حصر یک سال بعد از پایان فتنه 88 اتفاق افتاده است. دلیل این حصر نیز آن بوده است که ایشان قصد ایجاد فتنه‌ای جدید را داشتند و قضایای 25 بهمن 89 را راه‌اندازی کردند و برنامه داشتند تا جریان بیداری اسلامی را منحرف کنند و قضایایی مشابه آنچه در سوریه اتفاق افتاد را به وجود آورند و بیداری اسلامی را به چالش بکشند. به همین دلیل نیز شورای عالی امنیت ملی دستور به حصر ایشان داد.

 

5- از طرف دیگر همان مسائلی که آن روز امنیت ملی را به مخاطره می انداخته امروز نیز پا برجاست چرا که فتنه گران تنها به دنبال بهانه‌ای برای آشوب بودند؛ هنگامی به بهانه تقلب دست به آشوب زدند و بعد از آن نیز به بهانه‌های مختلف در روز قدس، 13 آبان، 16 آذر و ... این مسائل را ادامه دادند؛ تا این که در هنگامه بیداری اسلامی با دعوت دوباره سران فتنه باز این مسائل به بهانه بهار عربی شروع شد و قرار شده بود که هر هفته سه شنبه‌ها نیز ادامه یابد.

سؤال این است آیا می‌توان کشور را هر روز معطل عده‌ای نمود تا هر دفعه به بهانه‌ای آرامش کشور را به هم بریزند؟ آزاد بودن سران فتنه به معنای ادامه وضع امنیتی سال 88 در کشور است آیا رواست که با عدم محدودیت برای چند نفر خاص این اوضاع برای کشور فراهم گردد؟ و برای کسب‌وکار زندگی و امنیت مردم مشکل پیش بیاید؟

 

 6- از طرف دیگر با توجه به کشته شدن مشکوک ندا آقا سلطان، برادرزاده موسوی و برخی دیگر از جان‌باختگان فتنه 88 و با توجه به این که این مسائل می‌توانست سبب بروز شکاف اجتماعی در کشور شود و نزاع و اختلاف را هر لحظه بیشتر نماید.

به همین دلیل حفظ امنیت و جان سران فتنه از اهمیتی فوق‌العاده برخوردار بود چرا که این مسئله می‌توانست برای کشور موضوع جدید امنیتی ایجاد کند و برای جریان فتنه نیز مظلوم‌نمایی کند.

افزایش احتمال سوءقصد به سران فتنه با توجه به این که حالا مرگشان بیشتر از زنده آن‌ها به کار فتنه گران می‌آمد سبب شده بود تیم حفاظتی هشدارهایی را نسبت به حفظ امنیت ایشان بدهند به همین دلیل حصر سران فتنه می‌توانست اقدامی امنیتی در جهت حفظ جان ایشان باشد و خطرات را نیز کم کند.

 

این سؤال که با پیگیری‌های بسیار زیاد جناب آقای دکتر مطهری در رسانه‌ها پر رنگ شده البته پاسخ‌های دیگری نیز دارند که در این مقال نمی‌گنجد در این نوشتار سعی گردیده بدون توجه به بیانات آقای مطهری فقط به قانونی بودن حصر اشاره شود اما ان شاء الله در فرصت مناسب پاسخی مفصل به ایشان داده خواهد شد تا معلوم شود سخنان آقای مطهری تا چه اندازه با سخنان خودشان در تناقض است و تا چه اندازه با مبانی فقهی شیعه، قانون اساسی و سخنان شهید مطهری فاصله دارد.

 

نوشته شده برای:

هفته نامه فتح

 

بازنشر:

خبرگزاری تسنیم

بولتن نیوز

جهان نیوز

تعادل نیوز

الف

خبر نامه دانشجویان ایران

بی باک

و ...


برچسب‌ها: فتنه 88, حصر, علی مطهری, شورای عالی امنیت ملی, 9 دی
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم دی 1393ساعت 18:24  توسط سید علی مرندی  | 

بررسی انتقادی تحزب در ایران

سؤالات هر فردی در طول زندگی شکل می‌گیرند. «سبک زندگی» در به وجود آمدن پرسش‌ها و «چرا»‌ها نقش عمده‌ای دارند؛ زیرا سؤالات ذهنی در جریان زندگی و از متن زندگی به وجود می‌آیند. عادت‌ها، روحیات و باور‌های خاص هر منطقه هم، بروز پرسش‌های خاصی را در ذهن مردم آن منطقه در پی دارد.

واقعیت این است که هرچند احتمال دارد این سؤال‌ها با یکدیگر شباهت‌هایی داشته باشند که ناشی از «وحدت در انسان بودن» است اما پیشینه متفاوت تاریخی، عقاید و باور‌های غیر همسان و سبک زندگی‌های گوناگون در جوامع مختلف، ایجاد مسائل و مشکلات و پرسش‌های خاص آن جامعه را به دنبال دارد که قابل تعمیم به دیگر جوامع نیست.

 

 

مشکلات ناشی از تقلید سؤال‌ها از جوامع دیگر:

1- گاه پرسش‌های ایجادشده مطابق جامعه‌ای خاص است و قابلیت تعمیم به جامعه دیگر را ندارند.

 

2- گاهی اوقات سؤالات و مسئله‌ها قابلیت تعمیم به جامعه دیگر را دارند اما «پاسخ به این پرسش‌ها» قابلیت تطبیق با جامعه دیگر را ندارد.

 

3- در تعامل میان فرهنگ‌ها و جوامع مختلف و بهره بردن از دستاورد‌های دیگر فرهنگ‌ها، تمدن غالب این تعامل را به تعاملی تقریبا یکسویه تبدیل می‌کند و تنها خود را عرضه می‌دارد، بی‌آنکه در مقابل دیگر فرهنگ‌ها از خود انعطافی نشان دهد.

همچنان که هم‌اکنون از آمریکایی شدن فرهنگ و یا سبک زندگی آمریکایی(American-lifestyle)صحبت می‌شود و جهانی شدن را همان آمریکایی شدن می‌دانند.

4- علم ادعای پاسخگویی به پرسش‌های ما را دارد؛ در حالی که فرآیند تولید علم در علوم انسانی هر جامعه‌ای باید بر مبنای «داشته»‌ها ، «خواسته»‌ها و «بایسته»‌های خاص همان جامعه تعیین گردد وگرنه پاسخگوی سؤال‌های ما نخواهد بود.

5- اشکال دیگر اینجاست که در فرآیند جذب از تمدن‌های دیگر معمولا آخرین فرآیند تولید علم مورد توجه قرار می‌گیرد.

در فرآیند تولید علم آخرین مرحله «نهادسازی» است. پیش از این مرحله، مراحل «نظریه‌پردازی» و «مدل‌سازی» اتفاق افتاده است و مسئله در اینجاست که بدون مراجعه به پیشینه نظری هر نهادی، این نهاد به طور مستقیم وارد جامعه جدید می‌شود.

 

 

تحزب تقلیدی ایران

یکی از نهاد‌هایی که در غرب شکل گرفته و معنا و مفهوم یافته است، «حزب» نام دارد. حزب در مفهوم غربی آن برای «کسب قدرت» تشکیل شده و بنابراین برای آن ساختار خاصی را تعریف کرده‌اند تا درنهایت به این هدف منتج گردد. در هر حال، همین حزب با همین هدف و همین ساختار وارد ادبیات سیاسی ایران شده است.

در مواجهه با حزب سه دیدگاه به وجود می‌آید:

1- مخالفان تحزب

هرچند مخالفت با حزب‌گرایی در میان نخبگان طرفداران اندکی دارد اما در میان توده‌های مردم به‌شدت استقبال می‌شود. به نظر می‌رسد برخی از مردم ایران دیدگاه مثبتی نسبت به احزاب ندارند تا آنجا که عده‌ای، یکی از علت‌های موفقیت آقای احمدی‌نژاد در انتخابات سال 84 را همین نکته می‌دانند که هیچ حزبی از وی حمایت نکرد. احمدی‌نژاد نیز گاهی با افتخار همین نکته را بیان می‌کرد که هیچ حزبی از او حمایت نکرده و به هیچ حزبی تعلق خاطر ندارد.

البته مخالفان تحزب برای خود دلایلی قوی دارند. اینان معتقدند حزب آفت‌های متعددی دارد؛ از جمله:

1- کانالیزه شدن نگاه:

کسانی که با افراد حزبی برخورد داشته باشند درمی‌یابند که این افراد نگاه‌های کانالیزه‌شده‌ای به جامعه دارند. این نگاه‌ها به‌شدت وابسته به حزب متبوع آن‌هاست. این گروه از درک حقایق جامعه عاجزند، نگاه‌های کاریکاتورگونه‌ای به اجتماع دارند و مردم را بسیار بیش از آنچه درواقعیت هست، طرفدار خود می‌بینند.

 

2- کسب قدرت به هر نحو:

ساختار حزب پس از مدتی حتی افراد خوب را به گونه‌ای تغییر می‌دهد که به جای فعالیت برای جامعه، به منافع شخصی خود می‌اندیشند. همچنین آنان با بیشتر آشنا شدن با خلأ‌های قانونی و پیدا کردن رابطه‌ها و آشنایان در حزب، به سوی تحکیم قدرت خود قدم برمی‌دارند.

 

3- تقویت احساسات کور حزبی در تقابل با واقعیت و عقلانیت

تحزب احساس تعلق و تعهد به حزب را آن‌گونه افزایش می‌دهد که ادراک و عقلانیت را از بین می‌برد و درنهایت به تقابل با واقعیت‌ها می‌رسد. از طرف دیگر، احساسات قومی و قبیله‌ای را در حزب رشد می‌دهد و پدیده «قبیله‌گرایی سیاسی» را به وجود می‌آورد.

 

4- خدشه‌دار شدن وحدت ملی از طریق دعوا‌های حزبی

بهترین راه در جهت سلطه خارجی بر یک کشور، سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» است. حزب با افزایش احساسات غیر عقلانی که اتفاقا هر لحظه دوست دارد آن را افزایش دهد، فضا را در طرفداری از خود رادیکال می‌کند. رادیکالیسم در یک طرف، سبب ایجاد رادیکالیسم در طرف مقابل می‌گردد. بدین ترتیب، فضای داخلی متفرق و امکان دخالت خارجی مهیا خواهد شد.

 

2- موافقان تحزب

این گروه که در میان نخبگان طرفدارانی دارد، جامعه را با این پرسش روبرو می‌سازد که آیا اینکه ما برای هدف یکسانی که در عرصه سیاست داریم، با هم همکاری و تشکیلاتی با نام «حزب» داشته باشیم، اشکالی دارد؟ آیا بدون تشکیل احزاب قوی می‌توان انتظار اداره نظام‌مند (و نه شخص‌محور) در عرصه مدیریتی کشور را داشت؟

 

 

نقش منفی نبود حزب:

نداشتن تشکیلاتی قوی در مراحل مختلف، نرسیدن به نتیجه مطلوب را در پی خواهد داشت:

هرچند روحانیت خود نقش اصلی و شروع‌کننده‌ای را در جریان‌سازی‌های ملی مثل «ملی شدن صنعت نفت» و «مشروطیت» برعهده داشته است، اما از آنجا که روحانیت تشکیلات قوی سازمانی نداشته، در هر دو مورد پس از پیروزی کنار زده شده است؛ زیرا دیگران از طریق احزاب و تشکل‌های قوی بر موجی که روحانیت ایجاد کرده‌اند، سوار شدند و به‌مرور آن‌ها را به حاشیه راندند.

پس از انقلاب اسلامی هم، بعضی از احزاب و تشکل‌ها مثل سازمان مجاهدین خلق (منافقین)، نهضت آزادی، جبهه ملی و ... برآن بودند که انقلاب را در دست گیرند اما رهبری امام به‌عنوان یک روحانی، تشکیل حزب جمهوری اسلامی و تشکلی به نام «دانشجویان پیرو خط امام» که پس از تسخیر لانه جاسوسی به‌عنوان اصلی‌ترین تأثیرگذاران بر فضای عمومی جامعه شناخته می‌شدند، عملا فضا را به دست گرفتند و از تسلط یافتن تفکرات دیگر ممانعت کردند.

درواقع خطر نبود حزب این است که اگر خوبان بگویند «حزب خوب نیست و برای کشور ضرر دارد» بَدان هیچ‌گاه بیکار و ساکت نمی‌نشینند، حزب تشکیل می‌دهند و جریان کشور را در اختیار خود می‌گیرند؛ به همین دلیل، تفکری که حزب را رد می‌کند و جایگزینی برای آن ارائه نمی‌دهد، اگر ضررش بیشتر از تفکر حزبی نباشد، کمتر نیست.

 

3- موافقان کار تشکیلاتی سیاسی از طریق ساختاری غیر از حزب

این گروه درواقع نقطه میانه در بین دو گروه پیش‌گفته محسوب می‌شوند که در چند سال اخیر تلاش‌های هرچند خفیف را در جهت ایجاد الگویی جدید غیر از حزب را انجام داده‌اند. این گروه با اشاره به نقش منفی احزاب از یک طرف و عدم امکان نبود تشکل‌های سیاسی بر این اعتقادند که ساختار احزاب نیازمند اصلاحات اساسی و رویکردی غیر تقلیدی است و باید بومی باشد.

 

 

راهکار گروه سوم چیست؟

 

این گروه عقیده دارند باید از بررسی حزب از منظر «نهادی» چند قدم به عقب برگشت و به بررسی «نظری» در پایه‌های اندیشه آن پرداخت. همچنین با نقد و بررسی و تطبیق آن با باور‌های اسلامی و خصوصیات خاص جامعه ایرانی، نظریه‌پردازی سیاسی کرد و تشکیلاتی را پایه‌ریزی نمود که معایب متعدد احزاب را نداشته باشد.

سخن در اینجاست که در عین اعتقاد به کار تشکیلاتی باید دانست که شیوه کار تشکیلات سیاسی موجود که در ساختار حزب تجلی یافته است، اشکالات متعددی دارد و باعث می‌شود حتی انسان‌های مؤمن و خوب هم در ساختار معیوب تغییر کنند و حتی به نظر می‌رسد بسیاری از «ریزش‌ها» در سطح خواص به خاطر همین ساختارِ معیوبِ کارِ تشکیلاتی باشد.

 

مسلّم این است که حزب از دیدگاه اسلامی با حزب از دیدگاه غربی تفاوت دارد. بنابراین ساختار‌ آن نیز باید متفاوت با نوع غربی آن باشد. علت بدبینی برخی از ایرانیان نسبت به احزاب را باید در این نکته جستجوکرد که ساختار احزاب ایران نه با «کار تشکیلاتی سیاسی» از دیدگاه اسلام تطابق دارد و نه حتی با ویژگی‌های خاص جامعه‌شناختی ایرانیان. حتی گاهی این برداشت وجود دارد که ساختار برخی از احزاب ما ناشی از پیاده‌سازی مدل غربی از حزب است. بدیهی است حتی اگر انسان‌های خوب نیز در ساختار و مدلی اشتباه قرار گیرند، پس از مدتی یا فاسد می‌شوند و یا حداقل اینکه سخت‌تر به مقصد می‌رسند.

هرچند نمی‌توان گفت احزاب کنونی ایران ساختاری کاملاً غربی دارند، اما باید اذعان کرد برخی از قسمت‌های ساختار‌های احزاب ایران قابلیت تکمیل به سمت اسلامی شدن را دارا هستند و ما باید در طی فرآیندِ پیشرفت در «اسلامی‌سازی نهاد‌های سیاسی» در جمهوری اسلامی، به سوی اصلاح ساختار احزاب و «حزب از دیدگاه اسلامی» حرکت کنیم تا جایی که «ارزش‌ها»ی اسلامی و ملی به جای «هم‌حزبی بودن» مورد تأکید قرار گیرند و «سهمیه‌خواهی سیاسی» کمرنگ شود.

 

پ.ن:

نوشته شده برای هفته نامه تراز


برچسب‌ها: حزب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم دی 1393ساعت 10:50  توسط سید علی مرندی  | 

امپراطور

جایش همینجاست ولی بنا به دلایلی رمز دار شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم دی 1393ساعت 1:10  توسط سید علی مرندی  | 

مطالب قدیمی‌تر